تبليغاتX
دست نوشته هاي مهرداد حمزه
حرف های ناگفته ، دست نوشته هاي تنهایی ،وا گويه هاي دل تنگی
مهرنوش نجفی راغب ، عضو فعال جنبش زنان در انتخابات شورای شهر همدان پیروز شد. این پیروزی را بر تمام فعالین حقوق بشر ایران تبریک می گویم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:40  توسط مهرداد حمزه  | 

در اين چند روز  به قدري سرم شلوغ بوده كه مجبور شدم از بسياري از كار هايم فاكتور بگيرم. از يك طرف با شروع تبليغات انتخابات كار روزنامه و خبرگزاري به اوج خود رسيده است و از طرفي ديگر كانديداتوري مهرنوش نجفي( يكي از بچه هاي تشكل  هاي زنان همدان ) براي شوراي شهر باعث شده تا  تمام فكر و ذهنم درگير باشد. الان هم ساعت نزديك به ۱۲ شب است و من هنوز در دفتر روزنامه ام . خدا مي داند كي به خانه خواهم رفت ؟  شايد بعد از انتخابات نياز به يك استراحت اساسي داشته باشم . فعلا كه خيلي خسته ام.اين را هم نوشتم براي اينكه دوستان بدانند زنده ام!

به وبلاگ مهرنوش هم سري بزنيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 22:44  توسط مهرداد حمزه  | 

پنج شنبه دوم آذر ماه سالجاری همراه یکی از دوستانم ،محمد رضا عطایی در سفری که به کاشان داشتیم ، سری نیز به مشهد اردهال زدیم و بر مزار سهراب حاضر شدیم . شعر های سهراب را از بچگی بسیار دوست می داشتم ، تا آنجا که چند صباحی با شعر های او زندگی میکردم و حالا هم ....  س از باز گشت از مزار غریب سهراب مطلبی راجع به او نوشتم که در روزنامه توسعه کاشان به چاپ رسید.

در زیر متن کامل این دست نوشته می آید :

مردي که هميشه جاودانه مي ماند

اينجا «مشهد اردهال» است. مدفن يکي از فرزندان امام محمد باقر (ع) در اين جاست. مردم هر روز از راه هاي دور و نزديک براي زيارت امامزاده مي آيند تا دل هاي خويش را به ضريح يکي از نوادگان خاندان عصمت و طهارت گره بزنند و به واسطه اين بنده پاک خداوند، به معبود خويش نزديک تر شوند.

در کنار اين امامزاده ،آرامگاه مردي است که حالا براي بسياري از مردم ايران نامي آشناست. مردي که اعجاز کلامش زبانزد خاص و عام است. خودش سفارش کرده است که:

 به سراغ من اگر مي آييد /نرم و آهسته بياييد /مبادا که ترک بردارد /چيني نازک تنهايي من.../

اين جا آرامگاه ابدي سهراب است. مردي که لطافت باران، طنين صداي پرندگان، عطر گل هاي رنگارنگ، سرخي آسمان، سپيدي آب و ... در شعرش جريان دارد و شعرهايش پر است از هزار نکته ناگفته و هزار اتفاق ناديده.

سهراب، در زندگي، چشم هايش را شسته بود تا بتواند زندگي را آن طور که دوست دارد ببيند. براي او گل شبدر به اندازه لاله قرمز زيبايي داشت و زيبايي کرکس کمتر از کبوتر نبود.

شعرهاي شاعر، هميشه بر گرفته از دغدغه هاي ذهني اوست. دغدغه هايي که او را تا مرز تخيل پيش مي برد و دنيايي را مي سازد که شاعر آرزوي زندگي در آن را دارد.

دنياي سهراب پراست از اتفاقات قشنگ، اتفاقاتي که به سادگي گاز زدن يک سيب يا شستن چند بشقاب کثيف رخ مي دهد و سبب مي شود دنيا را آنطور ديگر ببيند.

براي سهراب طبيعت و هرآنچه که در آن هست زيباست و پر معنا. رازهاي طبيعت برايش شگفت انگيز است ولي گمان سئوال هاي بسياري از اين همه شگفتي در سر دارد:

کار ما نيست شناسايي راز گل سرخ / کار ما شايد اين است که در افسون گل سرخ شناور باشيم/

در انديشه او جهان و نظام هستي از يک نظم خارق العاده اي برخوردار است و اين انسان است که گهگاه به خاطر زياده خواهي ها يا ندانم کاري ها باعث شده تا بخشي از اين نظم هستي برهم بخورد:

/ياد من باشد کاري نکنم که به قانون زمين بربخورد/

با اين همه شعرهاي اين شاعر خوش قريحه کاشاني، بسيار متأثر بوده است از فلسفه شرق. فلسفه اي که متعلق به تمدن هاي عظيم بشري بوده و اوج تأثير اين فلسفه را مي توان در مجموعه "ماهيچ، ما نگاه" او جستجو کرد. فلسفه اي که همواره دنبال کشف حقيقت وجودي آفرينش بوده است و سهراب هم مي خواهد به اين راز مهم دست پيدا کند.

پندار او اين است که بخشي از اين حقيقت در جاي ديگري بايد باشد. براي همين است که احساس مي کند "پشت درياها شهر نيست.../" يا به دنبال رفتن است به سرزميني که به طور مشخص معلوم نيست کجاست؟

بايد امشب بروم.../  و به جايي برسم که درختان حماسي پيداست/ روبه آن وسعت بي وجهه/ که همواره مرا مي خواند/

و خلق تمام اين لحظه ها بيش از هر اتفاق ديگري سبب مي شود تا مخاطب شعرهاي سهراب از خواندن اشعارش لذت ببرد و براي لحظه اي هم که شده با دنياي سپهري، کمي از اين دنياي تصنعي ساخته براي خود، خارج گردد.

و اما مزارش که غربت غريبي دارد. خيلي ها مي آيند و برايش فاتحه مي خوانند و مي روند. با اين همه او و انديشه هايش براي بسياري هنوز ناشناخته مانده است.

و سهراب براي هميشه در کنار امامزاده علي بن محمد باقر (ع) آرميده است و جاودانه گشته تا شايد بازهم همان تعبير "مرگ آگاهي" که از خصوصيت بزرگ شاعران است، به حقيقت بپيوندد:

روزگار غريبي است/ خسته شده ام از اين زندگي سخت/ برهم زدن پلکي کوچک/ مرا براي هميشه جاودانه مي کند/ براي هميشه./

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 12:7  توسط مهرداد حمزه  |