تبليغاتX
دست نوشته هاي مهرداد حمزه
حرف های ناگفته ، دست نوشته هاي تنهایی ،وا گويه هاي دل تنگی

        

       ديگر چه مي توان گفت !؟ حالا بايد به تمام خواب هايمان نيز  بدبين باشيم ، براي آنكه صبح كه از خواب برمي خيزيم ، ممكن عزيزي را از دست داده باشيم و هميشه هراسان باشيم از اينكه فردا كه بيايد  شايد يك آشناي ديگر ما را تنها گذاشته باشد . آري ، عمران صلاحي هم رفت . يك اتفاق ، چيزي كه مردمان به آن سكته قلبي مي گويند او را از ما گرفت و او براي هميشه 60  ساله ماند .به قول سيد علي صالحي اگر همه همديگر را دوست مي داشتيم ، عمران صلاحي نمي مرد .... !؟ اما شايد مرگ آنقدر هم بد نباشد ، لااقل براي يكبار هم كه شده عكس عمران  در صفحه يك اغلب روزنامه ها به چاپ رسيد و نامش و رفتنش تيتر يك يا دو روزنامه ها شد ....!؟ هر چند كه اين بار ما ندانستيم از ديدن عكس و نام او بايد بخنديم يا بگريم ! ديگر چه مي توان گفت.... !؟

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 3:2  توسط مهرداد حمزه  | 

و بالاخره پاييز رسيد ....
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 11:8  توسط مهرداد حمزه  |