
ديگر چه مي توان گفت !؟ حالا بايد به تمام خواب هايمان نيز بدبين باشيم ، براي آنكه صبح كه از خواب برمي خيزيم ، ممكن عزيزي را از دست داده باشيم و هميشه هراسان باشيم از اينكه فردا كه بيايد شايد يك آشناي ديگر ما را تنها گذاشته باشد . آري ، عمران صلاحي هم رفت . يك اتفاق ، چيزي كه مردمان به آن سكته قلبي مي گويند او را از ما گرفت و او براي هميشه 60 ساله ماند .به قول سيد علي صالحي اگر همه همديگر را دوست مي داشتيم ، عمران صلاحي نمي مرد .... !؟ اما شايد مرگ آنقدر هم بد نباشد ، لااقل براي يكبار هم كه شده عكس عمران در صفحه يك اغلب روزنامه ها به چاپ رسيد و نامش و رفتنش تيتر يك يا دو روزنامه ها شد ....!؟ هر چند كه اين بار ما ندانستيم از ديدن عكس و نام او بايد بخنديم يا بگريم ! ديگر چه مي توان گفت.... !؟