تبليغاتX
دست نوشته هاي مهرداد حمزه
حرف های ناگفته ، دست نوشته هاي تنهایی ،وا گويه هاي دل تنگی

برای کودکان فاجعه "قانا"

کودکی می‌میرد

زنی شیهه می‌کشد

و جماعتی بلند می‌خندند

خبرگزاری‌ها

خبر از جنایت هولناک می‌دهند

اینجا "‌قانا"‌ست

سرزمین من

جولانگاه عربده‌کشان مست

نقطه پایانی بر یک زندگی

اینجا

جرم بزرگ "‌بودن"‌ است

نفرت هم

کاری از پیش نمی‌برد

 

****

بی‌بی‌سی

آسوشیتدپرس

اسکای نیوز

خبر از مرگ می‌دهند

و مرگ برای میلاد کودکان

گلوله هدیه می‌برد

اینجا "‌قانا"‌ست

سرزمین من

سرزمین کودکانی

که مهمانی ناخواسته

تمام رویاهایشان را بر باد داده است

تا میراث خوار بزرگ پدر باشند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 11:39  توسط مهرداد حمزه  | 

          آن روز که ایران قطع‌نامه 598 شورای امنیت سازمان ملل را پذیرفت، عده‌ای بر این باور بودند که پذیرش این قطع‌نامه به نوعی شکست برای ایران است و گروهی دیگر با باور حقیقت‌های تلخ جنگ این کار را امری می‌دانستند که بیش از هر چیز در آن منافع مردم در نظر گرفته شده و کاری درست است.

آری، جنگ به هر شکل که باشد امری مذموم است و تبعات ناشی از آن سال‌ها بر روان و سلامت مردم جامعه تاثیر خواهد گذاشت و این حقیقتی انکارناپذیر است.

جنگ بزرگترین عرصه تولید خشونت است. خشونتی که هر چه قدر هم افراد در تولید آن بی‌تقصیر باشند و فقط برای دفاع از خویش به آن روی بیاورند، باز هم تاثیرات و تبعات منفی خود را خواهد داشت.

به عقیده بسیاری از روانشناسان، خشونت در یک فرآیند اجتماعی همیشه باز تولید می‌شود و این باز تولید حاصل همان اتفاقاتی است که در برهه‌های مختلف به شکل‌های گوناگون به وقوع پیوسته و مهم‌ترین جایی که در آن، این اتفاق یعنی تولید خشونت روی می‌دهد همان جنگ است.

سال‌هاست که از جنگ‌های مهم، از جمله جنگ جهانی اول و دوم می‌گذرد، اما، همچنان تبعات آن جنگ‌ها هنوز هم گریبان مردم را گرفته است و حتی کشورهایی که به طور مستقیم درگیر این جنگ‌ها نبوده‌اند، از تبعات منفی آن بی‌بهره نیستند.

درست است که سال‌هاست از جنگ ایران و عراق می‌گذرد، اما هنوز جامعه تحت تاثیر بسیاری از وقایع جنگ قرار دارد.

هنوز در گوشه و کنار شهرها، جانبازانی دیده می‌شوند که بر اثر بمباران شیمیایی رژیم عراق، روز به روز حال آنها بدتر می‌شود و هر از چند گاهی یکی از این عزیزان به فیض شهادت نایل می‌گردد.

هنوز افراد بسیاری هستند که سال‌هاست از داشتن پدر محرومند. مادرانی که بزرگ‌ترین آرزوی زندگی‌شان این است که کاش می‌توانستند پسر خویش را در لباس دامادی ببینند و هنوز هم …

و وقتی که خوب نگاه می‌کنیم، این پدیده زشت در هر کجای جهان که پا گذاشته است چیزی به جز شوربختی و مشکلات به دنبال نداشته است.

هر چند امروز کشور ما درگیر جنگ نیست، اما بوی جنگ هنوز از نقاطی از جهان به مشام می‌رسد. فلسطین سال‌هاست در جنگ به سر می‌برد، عراق هنوز نتوانسته از تبعات جنگ فرار کند و به آرامش دست یابد، افغانستان باز هم قربانی می‌دهد و …

و اینک از لبنان که چند صباحی از جنگ و خونریزی به دور بود، خبرهایی مبنی بر شروع دوباره جنگ به گوش می‌رسد.

خبرهایی فارغ از آنکه دنبال آن باشیم تا مقصر کیست و چرا و به چه علت ناقوس شروع جنگ در این منطقه دوباره به صدا درآمده است، روح هر انسان آزادی‌طلب و صلح‌جو را می‌آزارد.

مردم دنیا باید به این باور برسند که جنگ در هر نوع آن تلخ است و باید برای رسیدن به صلح و آرامش گام برداشت. باید باور کنند که خشونت و جنگ مذموم است و برای جلوگیری از بازتولید خشونت، باید تلاش کرد. امروز صلح در سراسر جهان نیازی همگانی است، نیازی که کودکان امروز و نسل‌های بعد بیش از داشتن آب و غذا به آن نیاز دارند و برای همین باید به دنبال حاکمیت صلح بود و از هر گونه جنگی پرهیز کرد. باشد که بتوان روزی را تصور کرد که همه جنگ‌های عالم مشمول آتش بس شده‌اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 16:34  توسط مهرداد حمزه  | 

وقتی خبر مرگ شاملو در شهر پیچید، کمتر کسی باور می‌کرد، آبروی شعر ایران چشم از جهان فرو بسته است.

احمد شاملو سالهای آغازین شروع سده جدید به دنیا آمد، تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت و به واسطه موقعیت شغل پدر، هرگز برای مدت طولانی جایی ماندگار نشد.

او در سال 1322 به سبب فعالیت‌های سیاسی به زندان‌های متفقین افتاد و این اتفاق پایانی بر تحصیلات نامرتبش بود. شاملو در طول دوران زندگی‌اش سه بار ازدواج کرد که تنها از ازدواج اول خود صاحب چهار فرزند (سه پسر و یک دختر) شد.

شعر شاملو بیش از هر چیز دیگر مرهون فضاسازی این شاعر بزرگ است. فضاسازی که هر مخاطبی را به تامل وامی‌دارد و سبب می‌شود تا با شعر شاملو بیش از شعر دیگران احساس همذات پنداری کند.

او بی‌شک متاثر از فضایی است که در آن بزرگ شده؛ سال‌هایی که اتفاقات بزرگی در عرصه سیاست جهان روی می‌دهد و این اتفاقات در شعر او متبلور می‌شود. شعر شاملو متعلق به خلق لحظه‌های عاشقانه نیست و با پیکره اجتماع کار دارد. اجتماعی که در آن نابرابری‌ها بیداد می‌کند و کسی حاضر نیست زندگی آرام خویش را به خاطر بریده شدن سر یک کودک بر هم زند.

شاملو یک معمار است. معماری که به کارگیری واژگان و نحوه به کارگیری آنها، فضایی را معماری می‌کند که در آن مخاطب رابطه‌ای تنگاتنگ با شعر دارد. او سایه خویش را بر تمامی هستی شعر می‌گستراند و اندر پس ساخت فضای شکل گرفته، همه مسائل را به خدمت شاعرانه می‌گیرند.

علاقه فراوان شاعر در کاربرد واژگان مترادف گونه در کنار هم است، که علاوه بر تاکید معنایی به بار موسیقایی کلام نیز، بسیار کمک می‌کند. کلام شاملو آنقدر قدرتمند است، که هیچ شک و شبهه‌ای را که دلیل بر ضعف شناخت شاعر از شعر باشد بر جای نمی‌گذارد.

او بی‌پرده سخن می‌گوید و شعرش هیچ وقت خالی از تعهد به انسان نیست و این تعهد در شعرهای آخر او زیباتر و شاعرانه‌تر منعکس می‌شود.

احمد شاملو از جمله شاعرانی است که به زیبایی اشعار گویش وارانه پی برد و معتقد بود ما چنان به این ترانه‌ها عادت کرده‌ایم که از درک هنری آن عاجزیم. او توانست با سرودن شعرهایی همچون «پریا و دخترای ننه دریا» این گونه شعر را به کمال خود برساند. شاملو یک پیشنهاد دهنده بزرگ است که با دیدگاه‌هایی که در شعر بیان می‌کند مورد اقبال بسیاری از شاعران قرار می‌گیرد. با این وجود، شاملو حتی اگر حتی شعر هم نمی‌سرود در ادبیات ایران و جهان ماندگار می‌شد، چرا که علاوه بر شعر دستی در ترجمه، داستان نویسی، تحقیق، پژوهش و بازسرایی متون کلاسیک داشت. او عاشق رمان‌نویسی بود و ترجمه‌های فراوان، عطش نویسندگی شاملو را ارضا کرد. ترجمه‌های او گاهی، شعر را از متن اصلی‌‌اش بهتر می‌کرد و افق‌های جدیدی را به پیش روی شاعران می‌گذاشت.

گفتن درباره شاملو بسیار سخت است و هرگز نمی‌توان یکی از بزرگ‌ترین شاعران و ادیبان قرن بیستم ایران را در چند سطر کوتاه بازشناخت. آن هم شاعری که شهرتش از مرزهای ایران فراتر رفته است، هر چند که به دلیل محدود بودن حوزه جغرافیایی زبان فارسی، وجود حکومت‌های دیکتاتوری، تشتت روشنفکران، کم‌توجهی روشنفکران غرب و بسیاری از مسائل دیگر تاکنون حقش ادا نشده است و آن طور که باید و شاید به مردم جهان معرفی نشده است.

شاملو شعر را آفرید تا اندیشه را بیان کند. او فردی کلی نگر است و شعرش فاقد هویت تاریخی، اما به لحاظ زمانی و مکانی ازلی، ابدی است.

و درست که او امروز در بین ما نیست، اما انگار که در همین نزدیکی‌هاست. او زنده است و زنده بودن در شعرهایش جاری است و صدای دل‌نشین او هنوز که هنوز است گوش تمام دوستداران شعر را می‌نوازد و در این روز که سالروز سفر ابدی اوست به او سلامی دوباره می‌کنیم و به احترام او کلاه از سر خویش برمی‌داریم. آقای شاملو سلام.

 

بخشی از شعر با تخلص خونین بامداد

مرگ آنگاه پاتابه همی گشود که خروس سحرگهی

بانگی همه از بلوار سر می‌داد ــ

گوش به بانگ خروسان در سپردم

هم از لحظه ترد میلاد خویش

*****

مرگ آنگاه پاتابه همی گشود که پوپک زردخال

بی‌شانه نقره به صحرا سر می‌نهاد ــ

به چشم، تاجی به خاک افگنده جستم

هم از لحظه نگران میلاد خویش

*****

مرگ آنگاه پاتابه همی گشود که هزار سیاه‌پوش

بر شاخ‌ساز خزانی ترانه بدرود ساز می‌کرد ــ

با تخلص سرخ بامداد به پایان بردم

لحظه لحظه تلخ انتظار خویش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 20:18  توسط مهرداد حمزه  |