تبليغاتX
دست نوشته هاي مهرداد حمزه
حرف های ناگفته ، دست نوشته هاي تنهایی ،وا گويه هاي دل تنگی

به بهانه روز زن

راه زنان برای رسیدن به خویشتن جدید

           به قول معلم شهید دکتر علی شریعتی، مهم‌ترین سوالی که برای زن در جامعه ما مطرح بوده و هست، این است که چگونه باید بود؟ و به طور حتم اگر تنها نگاه گذرایی به دور و برمان بیندازیم، به خوبی به این نتیجه خواهیم رسید سال‌هاست که در جامعه ما با ورود مدرنیسم، چالش بزرگی در سطح جامعه به وجود آمده و از آن پس دیگر افراد نه حاضر بودن به نقش‌های سنتی خود تن دهند و نه پذیرفتن چهره‌های جدید با آن باورها و اعتقادات قبلی کار ساده‌ای بوده است و روز به روز ما شاهد آن هستیم که با پیشرفت تکنولوژی و شکل‌گیری باورهای جدید، این چالش عظیم‌تر می‌شود!؟

زن در جامعه امروز ما می‌خواهد بداند و تاوان این خواستن فرار از برخی نقش‌های گذشته است. او می‌خواهد هم پای مردان جلو بیاید، کار کند، برای آینده‌اش خود تصمیم بگیرد، از آزادی‌های معمول برخوردار شود و هزار و یک اتفاق دیگر که تا امروز از بسیاری از آنها محروم بوده است!؟ و در این بین جامعه هنوز از او می‌خواهد تا به مسئولیت‌هایی که پیش از این بر دوش او بوده است را به نحو احسنت انجام دهد و همچنان به عنوان مادری مهربان، همسری فداکار و … به ایفای نقش بپردازد و این آغازگر یک راه بزرگ که همواره او را با چالش‌های متعدد رو به رو ساخته است. و باز به قول شریعتی، زن می‌خواهد خود تصمیم بگیرد و خویشتن جدیدش را خود انتخاب کند و چهره جدیدش را خودآگاهانه و مستقل و اصیل، آرایش نماید و ترسیم کند. اما به راستی این اتفاق تا چه حد در جامعه ما افتاده است؟ زنان جامعه ما چقدر توانسته‌اند برای رسیدن به خویشتن جدید خود گام بردارند؟ بدون شک پاسخی که خواهیم داد، پاسخ چندان مناسبی نخواهد بود که دلایل بسیار می‌توان برای آن برشمرد؟ اما اگر بخواهیم تنها به یکی از دلایل این اتفاق بپردازیم که دلیل بسیار مهمی هم هست باید گفت که روشنفکران به عنوان کسانی که در حرکت یک جامعه در حال گذار، از یک وضعیت به وضعیت جدید نقش اصلی را بازی می‌کنند، در جامعه ما به خوبی نتوانسته‌اند از عهده این مسئولیت برآیند؟ نقشی که روشنفکران در آگاه‌سازی توده‌های مردمی بایست به اجرا بگذارند و به نظر می‌آید تا این آگاه‌سازی رخ ندهد تلاش برای شکل‌گیری وضعیتی جدید، ره به جایی نخواهد برد.

زن در جامعه کنونی ما به عنوان فردی مسلمان باید به بسیاری از قواعد پایبند باشد و نمی‌تواند تفکری را که سال‌هاست در ذهن او ریشه دوانده است از خود دور کند، چرا که به آن نیاز دارد، اما درعین حال بایستی در وضعیت موجود خود نیز تحولی به وجود آورد و برای آنچه که دوست دارد بدان برسد و یک نیاز برای اوست، فکری کند.

همین امر سبب شده تا بسیاری از کسانی که امروزه دم از حقوق زنان می‌زنند، به دنبال تعریف الگویی جدید متناسب با نیاز زنان جامعه ما باشند و این امر برای آنها به یک دغدغه جدی تبدیل شده است، هر چند که به نظر می‌رسد برای رسیدن به این الگو راه طولانی در پیش رو است. از یک سو باورهای مردسالارانه که بسیاری از آنها را خود زنان نیز به راحتی پذیرفته‌اند راه رسیدن به این الگو را طولانی‌تر می‌کند و از سویی دیگر پایین بودن آگاهی‌های اجتماعی زنان و نبود یا بهتر بگوییم کم‌کاری روشنفکران برای بالا بردن این آگاهی‌ها موجب شده تا قدری امیدها برای دستیابی زنان به خویشتن جدید خود کم‌رنگ شود. با این همه زنان به عنوان نیمی از جمعیت انسانی جایگاهی به مراتب بالاتر از آنچه که امروز دارند، باید داشته باشند و تا رسیدن به این جایگاه راه بسیار است اما نباید از پا نشست.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 10:46  توسط مهرداد حمزه  | 

قرار بود کمی از حاشیه های سفر رییس جمهور به استان همدان بنویسم ، هر چند که خودم هم زیاد به این موضوع علاقه ندارم و صرف ماموریتی که به من از طرف روزنامه واگذار شده بود ، در برنامه های این سفر حاضر شدم . انچه که مسلم است این گونه سفر ها بیشتر از همه جنبه عوام فریبی دارد و در نهایت هیچ اتفاق مهمی در زندگی مردم رخ نخواهد داد . اما جای بسی تاسف است که هنوز مردم نتوانسته اند که پس از سال ها به این نتیجه برسند که مشکل کار در جای دیگری ست ، با این گونه برنامه ها و مسافرت هر روزه ی رییس جمهور دردی از آن ها درمان نخواهد شد . اما در میان تمام حاشیه های سفر ، دو نکته برای خود من خیلی جالب بود . این دو نکته در پی گفت و گو با سعید لو و الهام به دست آمد. در گفت و گوی کوتاهی که با سعید لو داشتم ، ایشان به این نکته اشاره کرد که سفر های استانی رییس جمهور هیچ گونه هزینه ای در بر ندارد و اگر یک اداره دولتی را پیدا کردی که برای این سفر پرده یا پیام خوشامد نوشته باشد به من بگویید تا رییس آن اداره را توبیخ کنم . ( فکر می کنم اگر قرار باشد این اتفاق بیافتد ، کلیه مدیران دولتی استان ، حتی ادارات کوچک بخش ها و شهرستان ها بایست توبیخ شوند. ) اما جالب تر از همه این بود که ایشان با اعتماد به نفس  بسیار بالا اعلام کردند که ۹۹٪ مردم از این سفر های استانی راضی هستند و از این برنامه رییس جمهور استقبال می کنند .( احتمالا آقای سعید لو در طول دوران تحصیل همیشه درس ریاضیات  رو تجدید می شدند و یا اینکه هنوز فکر می کند جمعیت ایران تنها ۱۷ میلیون نفر است ....!؟ )  اما وقتی که با سوال چند شغله بودن خود و برخی دیگر از اعضای هیات دولت موجه شد به شدت بر آ شفت و چند شغله بودن خود و دیگران دوستان کابینه اش را رد کرد ( در حال حاضر آقای سعیدلو بیش از ده جای مختلف عضو هیات مدیره است .... !!؟؟) . بعد از گفت و گو با سعیدلو به سراغ الهام رفتم ، او خسته و گرما زده در کنار دیواری لم داده بود و من جلو رفتم و در مورد کتابی که اخیرا خانم ایشان چاپ کرده سوال پرسیدم ، اما گویا ایشان علاقه زیادی به پاسخ گویی نداشت و تنها خندید و وقتی دوباره پرسیدم که به نظر شما عنوان این کتاب غلو آمیز نیست ، گفت : شما چه فکر می کنید ؟ ( "احمدی نژاد معجزه هزاره سوم " عنوان کتابی است که همسر الهام ، سخنگوی دولت نوشته است ) البته ایشان ادعا می کرد که در مورد انتخاب اسم کتاب همسرشان با ایشان مشورت نکرده است ... و ما هم باور کردیم ....!!!؟؟؟ فعلا همین قدر کافی است ، می ترسم زیاد بگم شما هم باور کنید که این آقا یک معجزه است ....!!؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 12:46  توسط مهرداد حمزه  | 

اين روز ها اوضاع روحي چندان مناسبي ندارم . پشت سر هم دارد اخبار مربوط به مرگ بهم داده مي شود . اما چه مي شود كرد ، ما زندگان مجبور به زنده بودنيم . چاره اي نداريم جز آنكه زندگي را همين گونه كه هست بپذيريم. هميشه فكر مي كنم مرگ چيز غريبي ست . ديروز صبح وقتي در غسالخانه باغ بهشت داشتند يكي از خاطرات دوران كودكي و زندگي ام را مي شستند ، حس مي كردم چقدر انسان حقير است و چقدر اين دنيا پست . هر چند كه مي دانم اين حس براي لحظه اي بود و شايد ثانيه اي ديگر حس ديگري داشتم ، اما باور كنيد دنيا آنچنان كه ما فكر مي كنيم ارزش ندارد !؟ ولي نمي دانم چرا گاهي ما آدم ها فراموش مي كنيم كه ..... ! با اين همه قربت مرگ همچنان قابل تامل است و انگار با سرشت آدمي آميخته گشته است و نمي دانم چرا امروز كه گذشت و اصلا بعد از ديدن فيلم " گفت و گو با سايه " (ساخته خسرو سينايي) همه اش اين جمله صادق هدايت كه در آخرين دست نوشته اش قبل از خود كشي آخر از ذهنم مي گذرد  كه "ديگر هيچ لذتي نمانده است كه نچشيده باشم! " شايد واقعا اين طور باشد شايد هم ..... ! خودم هم درست نمي دانم اما اين جمله ،جمله ي بزرگي ست !؟ همين.

يك نكته بي ربط:

در پي سفر رييس جمهور به همدان به دليل حضور در برخي برنامه هاي سفر اين آقا به عنوان خبرنگار ، حاشيه هايي از سفر همين آقا و دوستانش نوشته ام كه در پست هاي بعدي آن ها را خواهم آورد. 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 14:18  توسط مهرداد حمزه  |