چند روز پيش مطلبي رو از وبلاگ نيمانسرين مي خوندم كه برايم جالب بود و فكر كردم كه چند خطي راجع به آن بنويسم . قضيه مربوط مي شد به موضوع انرژي هسته اي ايران و جار و جنجالي كه اخيرا مسئولين بر پا كرده اند مبني بر دست پيدا كردن به اين انرژي آن هم از نوع صلح آميزش !؟ كه سبب شده تا غرور ملي ايرانيان يك بار ديگر به وجد آمده و ايرانيان احساس كنند كه حالا كه انرژي هسته اي دارند ،ديگر هيچ غمي نيست و مي توان با آرامش زندگي كرد ....!!!؟؟؟ اما به راستي دست يابي به انرژي هسته اي چقدر در زندگي مردم تاثير دارد و اين تاثير چه ميزان سطح زندگي مردم را ارتقا مي بخشد؟ براساس كليه معيارهاي توسعه كه از سوي سازمان هاي بين المللي به خصوص ساز مان ملل اعلام شده است هيچ جا نمي توان اين نكته را ديد كه دستيابي به انرژي هسته را به عنوان يكي از اين معيار ها ياد كرده باشند . اگر نگاهي به دستور كار 21 كه بر اساس آن 41 معيار توسعه كشور ها از سوي ساز مان عمران سازمان ملل بيان شده بياندازيم ، هيچ يك از بند ها به دستيابي به انرژي هسته اي را به عنوان يكي از معيار هاي توسعه پايدار اشاره نشده است و بررسي بسياري ديگر از شاخص ها ي توسعه ما را به اين نكته وا مي دارد كه انرژي هسته اي نمي تواند ما را در رسيدن به توسعه پايدار ياري رساند . چه بسيار كشور هايي كه امروز حتي بمب اتم هم دارند ، اما هنوز در شمار كشور هاي جهان سومي محسوب مي شوند و بسياري از مردم در اين كشور ها از حداقل هاي يك زندگي هم بي بهره اند و اين خود حاكي از آن است كه انرژي هسته اي نمي تواند به عنوان يك عامل كشور را به سمت توسعه سوق دهد .در حالي كه هنوز در ايران روستا هايي را مي توان يافت كه از داشتن برق محرومند و بسيار ديگر از رو ستاها هم كه برق دارند ، اما از داشتن حداقل امكانات زندگي بويي نبرده اند !؟ چگونه مي توان انتظار داشت كه انرژي هسته اي زندگي مردم را زير و رو كند ...!؟ تازه آنكه هنوز هم هيچ كس نمي داند كه چه مدت زماني طول خواهد كشيد ، تا ما به طور مثال در صنعت برق بتوانيم از انرژي هسته اي استفاده كنيم و ديگر به نيروگاه هاي بادي يا آبي احتياج نداشته باشيم !؟ و اين در حال ست كه هر روز خبر جديدي مبني بر كلنگ زني ساخت يا افتتاح نيروگاه هاي برق مي شنويم كه هنوز به شيوه هاي فعلي قرار است در آن ها توليد برق صورت پذيرد !؟ و اين شايد همان اتفاقي ست كه بايد در مورد دست يابي به انرژي هسته اي و مزيت آن براي مردم قدري بيشتر انديشيد !؟ و اگر بخواهيم خوش بين باشيم و حرف مسئولين مبني بر دستيابي به اين انرژي را باور كنيم ، خوب است كه مسئولين اين را نيز اعلام مي كردند كه بابت رسيدن به اين انرژي تا به امروز چقدر هزينه شده است و چقدر ديگر بايد هزينه شود تا مردم تاثير آن را در زندگي خويش ببينند !؟ آن وقت شايد راحت تر مي شد حرفي از غرور ملي زد و گفت در حالي كه هنوز در بسياري از نقاط كشورمان ، مردم شبيه آدم هاي چند قرن پيش زندگي مي كنند ....ما به باشگاه انرژي هسته اي راه پيدا كرده ايم ..!!!؟؟؟ باور كنيد به هيچ وجه دلم نمي خواهد فكر كنم كه كه مسئولين ما دارند عوام فريبي يا چيزي شبيه همين كار را انجام مي دهند و از احساسات تك تك ما ايرانيان حتي بچه هاي كلاس اول ابتدايي هم در راه بهره مي جويند...!؟

روشنفكري از جنس خودش
بيستم فروردين ماه سالگرد شهادت مردي ست كه فراتر از زمان خويش مي انديشيد .مردي كه بسيار جلوتر از مردمان جامعه خويش بود و با وجود آنكه در اين سال ها بسيار سعي شده است نام و ياد او همواره زنده بماند احساس مي كنم ،كه يكي از مهجور ترين آدم هاي زمان خود است . يكبار در بزرگداشت نادرابراهيمي اين جمله را بر گفتم كه او روشنفكري است از جنس خودش. اما اين بار مي خواهم براي او هم بگويم . آري ، مرتضي آويني نيز روشنفكري بود از جنس خودش . روشنفكري كه هيچ بويي از ژست هاي روشنفكري و بازي هاي كودكانه برخي آدم هاي روشنفكر نما نبرده بود . او هويت متعلق به خودش را داشت . عاشق بود ، اما احساسش را ، اشك هايش را ، كلامش را و حتي نگاهش را ، بي مهبا خرج نمي كرد.عميق بود و ژرف و تنها به دنبال بزرگ شدن بود و خود را هميشه شاگرد مكتب عشق مي دانست . آويني از تبار انسان هايي بود كه در نامشان براي هميشه در تاريخ ثبت خواهد شد و من مطمئنم آنروز كه مي گفت پندار ما اين است كه ما مانده ايم و شهدا رفته اند ، به خوبي مي دانست كه روزي خود نيز شهيد خواهد شد تا اين چنين جمله بالا را ادامه دهد كه ، اما حقيقت اين است كه زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند ! يادش گرامي و راهش پر رهرو باد !
آن وقت ها ، مدرسه كه مي رفتيم ، هميشه مجبور بوديم بعد از ايام عيد ، انشايي با اين مضمون كه نوروز خود را چگونه گذرانده ايد بنويسيم ! اما حالا ديگر مجبور نيستيم، ولي فكر مي كنم گاهي نوشتن اين خاطرات بد نباشد. فارغ از تمام دغدغه هاي روزمره كه همه ي ما به نوعي با آن دست به گريبان هستيم ، تصميم بر آن شد كه با چند نفر از دوستان سري به شهر ياسوج يا بهتر بگويم استان كهكيلويه و بويراحمد بزنيم . تعريفي كه از طبيعت اين استان شنيده بوديم ما را به كار واداشت و وقتي كه با مناظر بكر اين استان روبه رو شديم مشعوف از تصميم خود ، احساس زندگي دوباره به همه ي ما دست داده بود .جاده پر پيچ خم سي سخت ، درختان بلوط جاده ي گچساران ، منظره كوه دنا ، شكوه و عظمت آبشار مارگون ، زيبايي بي نظير آبشار ياسوج و ............ همه و همه سبب گشت تا حس بودن را يك بار ديگر تجربه كنيم و در دل اين طبيعت شگرف احساس رها شدن ما را با خود به پرواز در آورد و آروز كنيم كاش مي شد در دل اين طبيعت وحشي گم شد ! كاش مي شد بي آنكه بخواهيم به فردا نيانديشيم و به دور هر گونه هياهو در سكوت كوه دنا غرق شد ! كاش مي شد لبريز شويم از تمام اين زيبايي ها و ديگر هيچ وقت زشتي ها را نبينيم ! كاش مي شد اين همه آرامش را دزديد ! كاش مي شد به دنبال صداي پرنده اي كه از دور مي آيد و ما او را نمي بينم رفت و عاشق شد ! كاش مي شد .......... !؟ آري به راستي طبيعت زيباست و هر جا كه مي روي به درك تازه اي از زيبايي مي رسي ! كاش ذهن ما هم زيبا بود !
بالا خره پس از مدت ها تلاش همگان اكبر گنجي آزاد شد . خبر بسيار مسرت بخشي است . شايد يك عيدي خوب براي همه ي ايرانيان . گنجي حالا براي ما نماد مقاومت است و اين را همه ي فعالان عرصه جامعه مدني ايران به خوبي بايد درك كنند . كسي كه به خاطر انديشه هايش حاضر شد سختي هاي بسياري را به جان بخرد و يك تنه در برابر كوهي از مشكلات بايستد . و امروز بايست بر پيشاني زخمي او بوسه زد كه اين گونه در اين مدت تاب آورد ! حالا او با همان هيكل نحيفش ( نزديك به سي كيلو وزن كم كرده است ) ، باز هم لبخند مي زند و در فكر روزهاي آتي خواهد بود ، كه چه پيش خواهد آمد و چه اتفاق خواهد افتاد !؟ دلم مي خواهد فرياد بزنم كه : گنجي عزيز براي هميشه دوستت دارم و تا ابد با تو خواهم ماند ...... ! و براي تو خواهم نوشت :
به جست و جوي تو به درگاه كوه مي گريم ،
در آستانه دريا و علف.
به جست و جوي تو
در معبر باد هامي گريم
در چار راه فصول ،
در چارچوب شكسته ي پنجره ئي
كه آسمان ابر آلوده را
قابي كهنه مي گيرد.
.....
نامت سپيده دمي ست كه بر پيشاني آسمان مي گذرد
ــ متبرك باد نام تو ! ــ
براي ديدن عكس هاي جديد اكبر گنجي مي توانيد به اين لينك سر بزنيد سايت كسوف
سال جديد و .....
فكر مي كنم اولین پست سال جدید باید یه کم با بقیه فرق داشته باشه ، اما اون فرق چيه ، خودمم درست نمي دونم....!؟ يك سال گذشت و من احساس مي كنم دارم بزرگتر مي شم و اين حس هم خوب است و هم بد... !؟ اتفاقات زيادي توي سال پيش براي من رخ داد و شايد يكي از اون ها همين وبلاگ نويسي بود. چيز عجيب و غريبي وبلاگ ــ يه اتفاق كه به تو كمك مي كنه تا بودن رو بهتر درك كني ــ و من از اين اينكه وارد اين فضا شدم خيلي راضي هستم و معمولا به همه ي دوستانم پيشنهاد مي كنم كه اين كار رو انجام بدن . در كل سال پيش سال عجيبي بود . و انتخابات رياست جمهوري عجيب ترين حادثه ي آن . گاهي فكر مي كنم هنوز خاتمي رييس جمهور است ولي وقتي اخبار كشور به گوشم مي خورد ، يكهو يادم مي افتد ، كسي كه ما با او خنديديم و گريستيم ، ديگر به بايگاني تاريخ رفته ! هر چند كه ما هيچ وقت او را فراموش نمي كنيم !؟ و چقدر سخت بود وقتي سال پيش مجبور مي شدي خبر پر كشيدن اهالي فرهنگ و هنر را بشنوي ! منوچهر آتشي رفت . مرتضي مميز ، م آزاد ، منوچهر نوذري ، استاد تجويدي و ديگران نيز رفتند و ما را با دنياي خويش تنها گذاشتند . و اتفاق بسيار بود ، كه مجالي براي گفتنش نيست . با اين همه تنها چند دعا مي كنم كه اين را از بزرگ مرد ادبيات ، "هوشنگ گلشيري" ياد گرفته ام . خدايا در سال جديد بركت بر ما عطا فرما ! خدايا در اين سال ضيا موحد ، سيمين بهبهاني ، سيمين دانشور ، محمد محمدعلي ، شمس لنگرودي ، حافظ موسوي ، محمد علي سپانلو و تمام اهل قلم و فرهنگ را براي ما نگه دار ! خدايا روزي ما را در خدمت به فرهنگ اين ديار بيشتر فرما ! خدايا به ما ياد بده كه چگونه مي توانيم انسان ها را با هر مرام و مسلكي و هر نژاد و تيره كه هستند ، دوست داشته باشيم ! و............ با اين همه دلم مي خواد كه اين را هم بگويم و بس كه :
ما خير نديده ايم از سال قديم
اين سال جديد هم تحويل شما