تبليغاتX
دست نوشته هاي مهرداد حمزه
حرف های ناگفته ، دست نوشته هاي تنهایی ،وا گويه هاي دل تنگی

 شب شعري كه هرگز برگزار نشد ...!؟

چقدر هوا سنگين است . احساس مي كنم درست نمي توانم نفس بكشم ....... !!؟؟ اين همان حسي بود كه بعد از دستور كنسل شدن برنامه به من دست داده بود . درست نمي دانم از كجا شروع شد . تقريبا از صبح يا بعدازظهر روز قبل از برنامه يعني يكشنبه شانزدهم بهمن ماه . قرار بود روز دوشنبه برنامه ي شب شعري به مناسبت ايام محرم و باحضور خانم "دكتر فاطمه راكعي " داشته باشيم . خوب است كه حالا عنوان برنامه شب شعر عاشورا بود و گرنه مطمئن نيستم كه الان قادر به نوشتن اين سطور مي بودم يا نه . ابتدا در حد تذكر بود . بعد زنگ زدن و گفتن كه خانم راكعي تحت هيچ شرايطي نبايد به همدان بيايد . زير بار نرفتم . راستش را بخواهي همه ي كار هاي برنامه بر عهده من بود . بالاخره حرف آن ها به كرسي نشست و من مجبور شدم با خانم راكعي تماس گرفته و با كمال شرمندگي موضوع را به ايشان بگويم. خيلي حال گيري بود ولي انگار چاره اي نبود . البته براي ايشان هم خيلي جاي تعجب نداشت . فضاي شهر سياست زده ما را مي شناخت !؟ جالب بود ، جلسه شب شعر ما به بحران انرژي هسته اي ، حضور زنان در مجلس خبرگان آينده و هزار و يك مسئله ديگر ربط پيدا كرده بود به جز اينكه قرار است در اين جلسه شعر خواني صورت بگيرد و اهالي ادبيات استان راجع به شعر با هم صحبت كنند . با تمام اين اوصاف قرار بر اين شد كه شب شعر بدون حضور خانم راكعي برگزار شود . اما غافل از اينكه موضوع پيچيده تر از اين حرف هاست . فردا صبح پيگير كارها بودم كه از سوي اداره ارشاد به من اعلام شد كه هيچ كس حتي خود من و شاعران استان نبايد در اين مراسم سخنراني كنند . ما دليلش را نفهميديم . جالب تر آنكه مدير كل ارشاد حرف ديگري مي زد و معاون فرهنگي ارشاد چيز ديگري مي گفت ... !!!؟؟؟ خلاصه چه سرتان را درد بياورم با اين اوصاف مجبور به تعطيل كردن برنامه شديم . تا يادم نرفته است بگويم ، گويا عصر همان يكشنبه كه قبلا از آن ياد كردم از دفتر وزير ارشاد با مدير كل ارشاد استان همدان تماس گرفته مي شود و به ايشان مي گويند كه شنيده ايم كه قرار است فردا جلسه يا شب شعري در سالن اداره ارشاد با حضور دكتر ابراهيم يزدي و هادي قابل برگزار شود . و آقاي مدير كل هم مي گويد نه و چون ريز برنامه ها را هنوز به ايشان اعلام نكرده بودم كمي دچار شك مي شود .....!؟اگر كسي از دوستان ارتباط اين بزرگواران را با ادبيات و آن هم شعر پيدا كرد به من هم اطلاع دهد !؟ ممنون مي شوم . چه سرتان درد بياورم كه بعدازظهر روز دوشنبه با كمال شرمندگي جلوي در ورودي سالن ايستادم و با عذر خواهي از تك تك مدعوين و ميهمانان از اينكه برنامه كنسل شده است ، آنها را راهسپار خانه هايشان شدند . جالب است بدانيد حضور چشمگير نيرو هاي امنيتي استان از نيم ساعت قبل از ساعت اعلام شده در محل سالن اجراي مراسم بسيار قابل توجه بود . بچه هاي معروف به گروه فشار هم آمده بودند. در يك اكيپ سازماندهي شده و مرتب . حرف مرا را هم باور نمي كردند و هر چه مي گفتم كه دكتر راكعي به همدان نيامده است ، باز مي پرسيدند كه او را كجا برده ايد . جلسه در كجا قرار است برگزار شود و ...... !؟ بچه هاي خبرنگار همه آمده بودند و مدام از من راجع به نيامدن خانم راكعي مي پرسيدند و من كه درست نمي دانستم چه چيزي بايد بگويم تنها مي گفتم كه بعدا برايتان توضيح مي دهم . حتي صدا و سيما هم آمده بود و مي خواست مراسم شب شعر را ضبط و پخش كند . اما نمي دانستند كه برنامه شب شعر را تبديل به جنگ سياسي كرده اند .....!؟‌به هر حال گذشت و اين اولين باري نبود كه برنامه اي در همدان از سوي برخي اشخاص و نهادها كنسل مي گردد و آخرين بار هم نخواهد بود .اما كاش لااقل دليلش را مي شد فهميد و كاش لااقل ..... !؟ نمي دانم ، فعلا تنها تريبوني كه براي حرف زدن دارم همين وبلاگ است . مي خواستم بيانيه اي صادر كنم ، اما مي دانم با فضايي كه بر اين شهر حاكم است نه كسي از آن حمايت خواهد كرد و نه كسي به آن اهميت خواهد داد . با اين وجود شايد اين كار را كردم . حداقل كمي آرام مي شوم . حالا هر وقت كه به اين جريان فرسايشي كار فرهنگي كردن ، آن هم در شهري همچون همدان مي انديشم ، مي بينم ، چقدر هوا سنگين است ، احساس مي كنم درست نمي توانم نفس بكشم ..... !!؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 14:28  توسط مهرداد حمزه  | 

          اول چند تا موضوع که دلم می خواد اشاره ای بهش کرده باشم . یکی این که امروز برای اولین بار روزنامه  اعتماد ملی رو دیدم و اون رو خریدم . خيلی وقت بود که می شنیدم آقای کروبی می خواد چنین روزنامه ای چاپ کنه ، بالاخره هم موفق شد . فكر مي كنم اگر توقيف نشه در آينده نزديك روزنامه خوبي خواهد شد .  بعدش هم اينكه چند روزي مي شه كه از مر گ" م ـ آزاد" گذشته ،‌ انگار حالا به رفتن عزيزنمان داريم عادت مي كنيم . كمتر در اين چند روز كسي از رفتن او سخن گفته است ..... !؟ حتي كسي نفهميد و نپرسيد چرا مراسم خاك سپاري او با مشكل رو به رو شد ....!؟ تنها  مي توانم به يك جمله تكراري بسنده كنم و آن هم اينكه روحش شاد و رونش پر رهرو باد . جالب است بدانيد در گوري كه قرار بود منوچهر آتشي به خاك سپرده شود ، او آرميد. فقط خدا كند براي مدتي ، ديگر از اين اخبار نشنويم ....!؟ موضوع سوم هم اينكه ديروز رفته بودم به يك مركز ترك اعتياد به نام "خانه بهبوي اميد" جاي غريبي بود با آدم هايي غريب . آن ها  از روش انجمن معتادان گمنام استفاده مي كنند . انجمني كه توانسته است با اصولي كه براي خود تعريف كرده ، بيشترين موفقيت را در بازگرداندن سلامت معتادان بدست بياورد . جمعه اين هفته هم به يكي از جلسات باز انجمن معتادان گمنام دعوت شدم ....  از اين مركز و انجمن معتادان گمنام باز هم خواهم گفت و اما بحث آخر اينكه در پست قبلي راجع به نقش سينما در تحقق جامعه مدني صحبت كردم ادامه اين بحث رو در اينجا مي آورم :

   

سينما دنياي عجيبي ست . دنيايي پر رمز و راز كه آدم هاي بسياري را جذب خود كرده است . اين پديده يكي از جذاب ترين پديده هاي ساخته دست بشر به شمار مي رود . اما به راستي چرا ...!؟ يكي از دلايلي كه از آن مي توان ياد كرد ، اين است كه انسان هميشه دوستدار تجربه هاي نو و قرار گرفتن در موقعيت هاي متفاوت است و سينما به اين آمال بشر جامعه عمل مي پوشاند . اين اتفاق در هنر هاي ديگر كمتر قابل لمس است . در داستان نويسي شما شخصيت هاي داستاني خود را مي سازيد ، خو را در ذهن يك يك آن ها قرار داده و به جاي آنها سخن مي گوييد و با آن ها همزاد پنداري مي كنيد . اما به همين جا خلاصه مي شود . ولي شما در سينما براي مدتي خود را فراموش كرده و كاملا به شخصيت ساخته شده تبديل مي شويد . مثل او حرف مي زنيد ، مثل او راه مي رويد ، مثل او غذا مي خوريد و ...... و اين سبب مي شود تا جذابيت كار براي شما بيش تر باشد . شايد بگوييد كه اتفاق تنها براي بازيگر نقش مي افتد و ديگران برايشان چنين اتفاقي ملموس نيست .....!؟ اما به اعتقاد من يك تماشاچي هم در سينما اگر با فيلم ارتباط بگيرد ، با شخصيت هاي فيلم زندگي خواهد كرد و خود را جاي تك تك آن ها قرار خواهد داد . نقشي كه تصوير در اين ميان بازي مي كند بسيار مهم است . در داستان نويسي شما بايد از تخيل خود استفاده كنيد تا بتوانيد تصويري از فرد مورد نظر بسازيد . اما در سينما كارگردان فيلم اين كمك را به شما كرده تا در ساخت تصوير از شخصيت ها به مشكل بر نخوريد . هر چند كه شما مي توانيد تصوير خود را داشته باشيد . سينما تصويري از جامعه است . جامعه اي كه آدم هاي مختلف در آن زندگي مي كنند . كوتاه ، بلند ، چاق ، لاغر و ..... . سينما همه ي اين آدم ها را جلوي دوربين مي آورد. اين آدم ها هر كدام از دنياي پيرامون خود تصويري در ذهن دارند و در اكثر موارد اين تصاوير اصلا شباهتي با هم ندارد . و تمام زيباي دنيا به همين تضادهاست . سينما به ما كمك مي كند تا با اين تضادها بيشتر آشنا شويم . تضادهايي كه گاه زشت و گاه زيبا هستند اما در هر صورت واقعيتي انكار ناپذير مي باشند و لزوم پيشرفت و حركت به سمت جلو پذيرش صحيح اين واقعيت هاست . ساختن جامعه كه در آن با وجود تمام اين تضادها و تفاوت ها همه ي مردم بتوانند به راحتي زندگي كنند ، يكي از آمال ها و آرزو هاي بشري ست . چيزي كه گاه از آن با تعبير جامعه مدني ياد مي شود . و سينما به عنوان يك رسانه ي قدرتمند با آنچه كه به شكلي از آن مي توان به عنوان رسالت سينما ياد كرد يعني آگاه سازي نسبت به آنچه كه در جامعه و در پيرامون ما مي گذزد نقش قابل توجهي در شكل گيري جامعه مدني دارد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 1:35  توسط مهرداد حمزه  | 

 

"سينما مظهر تمدن است"

وقتي كه به عنوان مسابقه وبلاگ نويسي سينمايي را ديدم ، كمي كنجكاو شدم . فراخوان مسابقه را خواندم . به نظرم كار جالبي است مي تواند تحولي در عرصه وبلاگ نويسي باشد . حالا چقدر مورد استقبال قرار بگيرد ، خدا مي داند . وبلاگ نويسي تحولي عجيبي در بخشي از جامعه به وجود آورد . خيلي ها دلشان مي خواست حرف هاي نگفته خود را به ديگران بگويند اما نمي دانستند چطور....!؟وبلاگ اين فضا را براي آن ها مهيا كرد و اين نقطه شروعي بود براي نوشتني دوباره . هر چند كه هنوز بخش عمده جامعه ما با اين پديده بيگانه هستند . نكته جالب ديگر اين كه اينجا هم تبعيض هاي موجود در جامعه تاثير خود را گذاشته و مي گذارد . اينجا هم تهراني هاي گوي رقابت را از ديگران دزديده اند . وقتي كه همه امكانات در تهران جمع شده است و وقتي رويدادهايي مهم فرهنگي ، اجتاعي ، سياسي همه در تهران اتفاق مي افتد ، اين فرصت براي وبلاگ نويسان تهراني مهيا تر است كه با مطالب جالب و خواندني و گزارش از برنامه ها و رويداد هاي مهم ، بيشتر در عرصه ي وبلاگ نويسي مطرح شوند . به طور مثال هميشه جشنواره فيلم فجر در تهران برگزار گرديده و اين فرصت هميشه براي اهالي پايتخت وجود داشته تا فيلم هاي ايراني را زودتر از بقيه ببينند و بخش بين الملل جشنواره هم فقط مختص آنها باشد. و در شهري همچون همدان با بيش از پانصد هزار نفر جمعيت تنها بايد دو سينما وجود داشته باشد ، كه آن هم بسياري از فيلم ها را نمايش نمي دهند و در اغلب اوقات فيلم هايي را هم كه نمايش مي دهند ، يك ماه زود تر در كلوپ ها آمده است و من درست يادم نمي آيد آخرين بار كي به سينما رفتم !!؟؟ و خوب با اين تفاسير مشخص است وقتي كه بحث وبلاگ نويسي سينمايي هم به ميان مي آيد ، اين وبلاگ نويسان تهراني هستند كه برنده خواهند شد ... !؟  گاهي با بچه ها دور هم كه جمع مي شويم و خودمان برنامه ي نمايش فيلم براي خودمان مي گذاريم ، آن هم با تلويزيون ۲۱ اينچ و بعد هم كلي حال مي كنيم و تازه خودمان را تحويل مي گيريم و جلسه نقد و بررسي مي گذاريم !؟ اين ها را نمي گويم كه بخواهم حرف سياسي  زده باشم ....!؟ اين ها علامت سوال هاي ذهن ما علاقه مندان به سينما ، تئاتر و شايد در يك كلمه هنر در شهرستان ها است .... !؟  با اين حال شايد اين چند روز يكي دو مطلب راجع به سينما نوشتم . براي اينكه بگويم ما هم هستيم ، هر چند كه در ذهن شما فراموش شده ايم ...!؟  سينما هنر بزرگي ست . هنري كه با وجود آنكه مخاطب خاص دارد نقش به سزايي را در ساختن جامعه و حركت به سوي تعالي ايفا مي كند . اگر از زاويه درست به سينما نگاه شود و دريچه ي دوربين سينما رو به نياز جامعه باز  گردد ،‌ آن گاه سينما به وجود آورنده موج هايي خواهد بود كه منشا بسياري از تحولات مدني هستند . نقشي كه سينما در بيداري انسان ها و آگاه سازي آن ها بازي مي كند ، نقش سترگ و عظيمي مي تواند باشد و اين تازه شروع راه است .......!!؟؟ به سينما نبايد از دريچه ي سرگرمي و گذران وقت نگريست ، معضلي كه امروز بخشي از سينماي ايران را فرا گرفته است . سينما مظهر تمدن است و هر چه سينما بيشتر حرفي براي گفتن داشته باشد تمدن رو به  تعالي خواهد رفت. تحقق جامعه مدني نيز يكي از آرزو هاي ديرينه ي بشري بوده كه بي شك ابزار پر قدرتي به نام سينما تاثير فراوان در شكل گيري آن دارد ......  شايد خيلي ها اين موضوع را قبول نداشته باشند !؟ در اين باره بيشتر خواهم نوشت .....

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 1:35  توسط مهرداد حمزه  |