نوزادي از گرسنگي مي ميرد
و "بنديكت شانزدهم "
در هفتاد و هشت سالگي
متولد مي شود
تا هنوز
از دودكش سياست
دود سياه برخيزد......!؟
ارديبهشت ۸۴
مهرداد حمزه
جايي مي خواندم كه روزي مستشار الدوله از ميرزا ملكم خان پرسيد : علت ترقي و پيشرفت فرانسه و عقب افتادگي ايران در چيست ؟ ميرزا ملكم خان پاسخ داد :علت پيشرفت و ترقي فرانسه و اصل نظم در اين كشور يك كلمه است و آن كلمه « قانون » مي باشد.
بچه ها قرار است فردا جلسه" انجمن داستان آفتاب" را به "نادر ابراهیمی" اختصاص بدهند و در مورد کار هایش صحبت کنند . من هم قرار شده در مورد زندگی او مطلبی بخوانم . در این چند روز مطالب زیادی پیرامون زندگی او خوانده ام . جدای از پر کار بودنش و جدای از فعالیت در حوزه های مختلف ، روشنفكري او از جنس خودش بيش از همه براي من جالب است . هرچند كه بسياري او را به عنوان روشنفكر قبول ندارند اما به نظر مي آيد او روشنفكري است كه هيچ گاه خود را در قالب هاي خاص روشنفكري نگنجانده است . او با مردم بودن را ، به كنج قهوه خانه ها و محافل ادبي ترجيج مي دهد . براي دفاع از اين آب و خاك به جنگ با دشمن مي رود ، به نجات جان انسان ها مي انديشد و اخلاق گرايي را در همه جا دنبال مي كند و ..... آري " نادر ابراهيمي " معناي تازه اي را از روشنفكر بودن به جامعه ارائه داده است و من معتقدم او در تاريخ ايران جاودانه خواهد شد و در آينده از او بيشتر خواهيم شنيد . هر كجا هست ، خدايا به سلامت باشد.
حالا مي خواهم با تو سخن بگويم ، مي خواهم بار ديگر حرف هايم را گوش كني. مي خواهم برايت نامه بنويسم هر چند كه پاسخي در ميان نباشد!؟ به رسم تمام نامه هاي دنيا با سلام آغاز مي كنم و احوال پرسي، سلام آقاي رييس جمهور / حال همه ي ما خوب است / ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور،/ كه مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند /با اين همه عمري اگر باقي بود طوري از كنار زندگي مي گذرم / كه نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد و اين دل ناماند گار بي درمان !/ براستي آقاي رييس جمهور چه زود اين هشت سال گذشت. انگار دوم خرداد همين ديروز بود و انگار اين هشت سال يك خواب خوش بيشتر نبود !؟ خوابي كه شيريني اش هيچ گاه از ياد ملت ايران نخواهد رفت . در اين هشت سال جوانان براي ديدن رييس جمهور خود هميشه بي قرار بودند و لحظات ديدار با شما را هيچ گاه فراموش نخواهند كرد . مردم شما را دوست مي داشتند ،نگاه هميشه متبسم تان را ، حرف هاي قشنگ تان را و .... حرف هايتان نقل بسياري از مجالس بود . شما به مردم آداب سخن گفتن آموختيد، آداب نقد كردن، نقد پذير بودن، دوستي با هم حتي با مخالف و ..... هر چند كه عده اي هميشه سعي در تخريب چهره شما داشتند و چشم بر بسياري از مسائل پوشانده بودند اما .... / سرانجام باورت مي كنند/ بايد اين كوچه نشينان ساده بدانند / كه جرم باد ربودن بافه هاي رويا نبوده است / آقاي رييس جمهور، مردم شما را فراموش نخواهند كرد. هيچ كس همچون شما تحمل اين همه بحران را نداشت. شما درس استقامت به ما آموختيد. صبر را پيشه ساختيد و با باوري پر از اميد به آينده مشكلات را يكي پس از ديگري به ستوه درآورديد. آري ..../ درست است كه من / هميشه از نگاه نادرست و طعنه ي تاريك ترسيده ام / درست است كه زير بوته ي باد سر بر خشت خالي نهاده ام /درست است كه طاقت تشنگي در من نيست / اما با اين همه گمان مبر كه از برودت اين بادها خواهم بريد! / آقاي رييس جمهور، حالا كه به گذشته نگاه مي كنم بهتر مي توانم به آنچه كه در اين چند سال به خاطر حضور شما بدست آورده ايم برسم هر چند كه بايد بسياري از اشتباهات را نيز بپذيريم.../ اشتباه از ما بود / اشتباه از ما بود كه خواب سر چشمه را در خيال پياله مي ديديم / دستهامان خالي /دلهامان پر / گفتگو هامان مثلا يعني ما ! / كاش مي دانستيم هيچ پروانه ئي پريروز پيلگي خويش را به ياد نمي آورد / ما دموكراسي را تمرين كرديم. آداب سخن گفتن را. به جمهوريت انديشيديم. ساختن جامعه مدني براي ما به يك دغدغه جدي تبديل شد. تلاش كرديم پيام برابري و عدالت خواهي اسلام را به گوش جهانيان برسانيم. عادت كرديم براي بدست آوردن برخي چيز ها بايد هزينه بدهيم. گلوي سعيد حجاريان بايد دريده شود تا صداي آزادي به گوش همگان برسد. روزنامه ها را بايد ببندند تا به گردش آزاد اطلاعات ايمان بياوريم و.... آقاي رييس جمهور، امروز همه مثل شما صحبت مي كنند، مثل شما ژست مي گيرند و تمامي حرف هايي را كه زماني شما مي گفتيد و آن ها مخالف صد در صد بودند، امروز خود بر زبان مي آورند !؟ از آزادي سخن مي گويند ! از دمكراسي، مردم سالاري، جامعه مدني، خرد گرايي، حقوق بشر و..... و اين خود پيروزي بزرگي ست. هر چند كه نتوان به صحبت ها يشان اعتماد كرد !؟ اما آنچه كه امروز دغدغه بسياري از مردم را شكل داده ، هراس از آينده است، هراس از آنچه در انتظار مردم خواهد بود.... / بي قرارم / مي خواهم بروم / مي خواهم بمانم /دارم در ترانه ئي مبهم زاده مي شوم / آقاي رييس جمهور، حالا ديگر زمان آن فرا رسيده ، كه پرچم دار حركت اصلاحات شويد و اين جنبش عظيم را به منزل گه مقصود برسانيد. حالا بايد به فردا انديشيد ، به افق هاي دور دست نگاه كرد هر چند كه در نگاهمان اضطراب باشد اما بايد باور كنيم هيچ كس سد راه ما نمي تواند بايستد .... / و با آنكه مي ترسم و مضطربم / باز با تو تا آخر دنيا هستم / بايد دوباره شروع كرد . مبادا كه جنگل انبوه ما ياس به آتش بكشاند . ما آنقد صبور هستيم كه هچون برخي از دوستان يك شبه انتظار معجزه نداشته باشيم ..... / صبوري مي كنم تا تمام كلمات عاقل شوند / صبوري مي كنم تا ترنم نام تو در ترانه كامل تر شود / صبوري مي كنم تا طلوع تبسم، تا سهم سايه، تا سراغ همسايه ... / صبوري مي كنم تا مدار، مدارا، مرگ ... / آقاي رييس جمهور، پيماني را كه شما با مردم بسته ايد هنوز تمام نشده است . اجازه بده قدري با تو راحت تر صحبت كنم : سيد محبوب قلب هاي مردم تو به ما عاشق شدن را آموختي و قلب هايمان را سرشار از عشق كردي. مبادا رهايمان كني !؟آقاي رييس جمهور ... / نامه ام بايد كوتاه باشد /ساده باشد / بي حرفي از ابهام و آينه / از نو برايت مي نويسم... / ما اشك ها و لبخند هاي تو را در اين هشت سال فراموش نخواهيم كرد، اميدوارم شما نيز آن راي بيست ميليوني را كه بسياري در خواب هم نمي بينند فراموش نكنيد . فراموش نكنيد، چه بر سر دانشجويان آمد، روزنامه ها تعطيل گشت ، بزرگان به زندان افتادند و.... / ديگر سفارشي نيست / تنها جان تو و جان پرندگان پر بسته ئي كه دي ماه به ايوان خانه مي آيند / حالا تا روزي و سلامي ديگر كه نمي دانم چه وقت باشد بدرود . اما مطمئنم تا آن روز / من هم دوباره عاشق خواهم شد./
مهرداد حمزه
توضيح : قطعات شعر مربوط مي شود به كتاب دير آمدي ري را… سروده سيد علي صالي انتشارات دارينوش / تهران 1373
ََََِِّّّ« به نام نامی حضرت دوست »
قرار است از حرف های ناگفته بگوییم و از دست نوشته های تنهایی و از واگویه های دل تنگی و......
نمی دانم شاید اصلا چیزی نگفتیم یا شاید خیال می کنیم که چیزی داریم برای گفتن .اما........